نوشته‌هایی با برچسب "شهر غریب"

مرد غریب شهر مرد غریب شهر

مرد غریب شهر، کبود است پیکرت. آهسته تر شده ست نفس های آخرت. آقای من در آن وطن مادری تو. یک مرد هم نبود شود یار و یاورت؟. تنها تویی که خانه شده قتلگاه تو. تنها تویی که قاتل تو بوده همسرت. چون تکه پاره ی جگرت را به طشت دید. آهی کشید از دل و می گفت خواهرت:. ای بعد مادر و پدرم سر پناه من. آورده زهر کینه ی دشمن چه بر سرت؟. گفتی: زمان مرگ تو در بین کوچه بود. روزی که بود دست تو در دست مادرت. روزی که پیش چشم تو آیینه ی رسول. افتاد روی خاک مدینه برابرت. خون می چکد ز گوشه ی لب های تو ولی. تصویر کربلاست در آن دیده ی ترت. معلوم شد فراق تو داغی عظیم بود. با

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه